خونه باغ

در حیاط ِ کوچک ِ پائیز ، در زندان

دراز کشیده ام توی وان و خیره شده ام به خطوط منظم کاشی ها . . . آینه حمام ترک بر داشته و چند تکه شده ام ! کم کم دارد سرم گیج می رود . . . تلفن زنگ می زند . می روم تلفن را بر دارم ، کسی پشت خط نیست . تلفن هنوز دارد زنگ می زند . . . با ترس به اتاقم می روم ، لباس هایم را می پوشم و بارانی سیاهم را بر می دارم ، شاید باز بی دلیل وسط پیاده رو های شلوغ ایستادم و باریدم ! به در خانه نه رسیده چشمم به آینه می افتد ، می بینم گوشه آینه کِز کرده ام و ساعت هاست که ناخن هایم را می جَوَم . . . می جَوَم و می جَوَم تا به خونی داغ می رسم که از انگشتانم سرا زیر می شوند . . . می آیی دست هایم را سفت می گیری و انگشت هایم را یک به یک می مکی . . . تو می مکی و من جیغ می زنم . . . جیغ می زنم و وقتی انگشتانم را از دهانت بیرون می آوری بلند بلند می خندی . . . لای دندان هایت خون را می بینم که به سمت لب هایت سرا زیر شده . . . رُژ لب سُرخت مبارک عزیزم ! این جیغ ترین رنگی ست که تا به حال روی لب هایت دیده ام ! پا می شوی و بغلم می کنی و بوسه ای خونی به اندازه لب هایت روی لبم جا می گذاری و باز ، آن خنده های وحشتی ات که عاشق شان هستم ! می خندی و می خندم . آن قدر می خندیم که می زنیم زیر گریه و قطره هایی که دارند سُر می خورند روی شیشه و برف پاک کُنی که کنار می زند شان ! پشت فرمان نشسته ام و داریم می لولیم در جاده ، سر هر پیچ من نگاه از دره سبز چشمانت بر نمی دارم و دست هایم از فرمان جدا می شوند تا گم شوند در جنگل مو هایت ! حواسم به جاده نیست ! اما نمی دانم چرا داریم راه را درست می رویم ! وقتی تو کنار منی و مقصدمان سقوط است ، این باید بهترین زمان باشد برای مُردن کنار تو ! تو باز می خندی و  قطره های خون از لب هایت می چکند روی دامن برفی ات ، این دامن برفی با گل های ریز سرخ وحشی زیبا تر است ! باران بند آمده و برف پاک کُن هنوز کار می کند . . . نگاه راننده روی صورتم سنگینی می کند :‌ رسیدیم . پیاده می شوم جلوی در زندان و فکر می کنم به فاصله میان چشم هایت تا دست هایت که حالا شالی شده روی گردنم با گل های ریز سرخ وحشی ! 

 

خونه نوشت : 

+ شاید چیزی دارد به من نزدیک می شود و چیزی از من دور ، چیزی مثل مرگ و چیزی مثل زنده گی +

+ حفره های تنهائی درونم ، روز به روز دارند عمیق تر و عمیق تر می شوند +

+ زود تر باید وصیت نامه ای برای خود تنظیم کنم +

+ Mon 17 Nov 2014 | 9:0 PM | Navid AhmadZadeh |