X
تبلیغات
خونه باغ

خونه باغ

سال های دور از خانه

 هنوز نه رفته ای که من به این حال افتاده ام ! همیشه همین طور بوده و من ، دیوانه ای هستم که قبل از هر اتفاقی ، گریه هایم را می کنم و این حال خراب شدن های معمولم را قبلن دقیق انجام می دهم . . . روزی می رسد . روزی که رفته ای ! که من باشم ، تلفن روی میز و شاید تو هم آن طرف ، منتظر ! عصر باشد . از این عصر های معمولی . . . ابری و دل گیر ، که باد دل گیری ابر ها را به من و تو هم سرایت دهد ، نه به ما ! ولی دستم دیگر نه تواند سمت تلفن برود برای گرفتن تو ! شاید تنها به خیابان بروم برای قدم زدن ، اما آن جا هم باز تو روی سنگ فرش های سرخ و کبود لب هایم قدم بزنی و مردم به گویند دیوانه را می بینی ! با خودش حرف می زند طفلی ! ولی آن ها نمی دانند که من همیشه بدون تو هم با تو حرف می زدم ، حتا بیش تر از وقت هایی که هستی ! و شاید همه ی آن ها یک روزی ، یکی از تو را برای خودشان داشته اند و ام روز دلشان برای من سوخته ! حالا به دم در خانه رسیده ام و قبض گازی که انداخته اند در حیاط و من همه ی این حرف ها را برایت روی قبض گاز می نویسم ، تا می کنم و می گذارم توی جیب سمت چپ پیراهن سفید-صورتی ام ، درست روی کنتور قلبم ! همان پیراهن مردانه ای که قرار بود تو به پوشی و من آستینش را برایت تا بزنم ! وای اگر این حرف ها به گوش اداره گاز به رسد حتمن گاز خانه ام را قطع خاهند کرد که حتا فرصت یک مرگِ خاموش را هم به من نه دهند . . . تو راست می گفتی ، من دیوانه ام . دیوانه ای که قبل از هر اتفاقی - که شاید هم نیفتد - گریه هایش را می کند و این حال خراب شدن های معمول را دقیق انجام می دهد .   

                                                                        سوم اسفند نود و دو

خونه نوشت : 

+ یه وقتایی هست یه جوابایی برا خودت درست می کنی و دوست داری یکی سوالِ اون جوابا رو ازت به پرسه اما هیچ کسی هیچ موقع اون سوالا رو ازت نمی پرسه .

++ همه از مرگ می ترسند و من از زنده گی سمج خودم . صادق هدایت - زنده به گور

+++ سیمای زنی در دور دست . . .

 

+ Sat 22 Feb 2014 | 5:48 PM | Navid AhmadZadeh |